روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نبرد رستم در بازگر  چاپ
تاریخ : سه شنبه 12 آبان ماه سال 1388

این پست از کامنتهای محمد اراسته و رامی روستای بازگر در وبلاگ ازادی اندیشه در زهنم نقش بسته و انرا به تحریر در اوردم  

 

 

اقتباس از دست نوشتهای هرودت گروگ( محمد اراسته ) و ناصر خسرو بازگر (رامی بازگری )

رستم متولد گروگ و از خانواده اصیل گروگی بوده.....!!!!!! رستم در سن هفت سالگی با چنگیز خان مغول که پدرش بعلت خشکسالی از بازگر به انجا کوچ کرده بود دوست می شود...!!! بعد از یک سال بخاطر اینکه پدر چنگیز  کافر بوده....  مردم بازگر بالاخص حسین دلشاد با او به مخالفت می پردازند..و اوچاره کار را رفتن  به بندگرمان و کار در مزارع انجا می بیند ......ولی رستم و چنگیز بوسیله امیل و اس ام اس با هم در ارتباط بودند تا اینکه بسن بیست سالگی می رسند رستم به جنگ می رود وهمه دشمنان ما را نابود می کند ..... بهر حال گروگ تاریخی هفت هزار ساله داره و مردم ما قدر این پیشینه فرهنگی را نمی دانند... خلاصه رستم در یکی از همین جنگها خریت ش گل می کند... و الاغ وار به دختری دل می بندد و خاک تو سرش که با همان دختر ازدواج می کند.. اسم دختر یادم نیست اگر اراسته را دیدم ازش می پرسم و به شماها میگم.....!!! خلاصه در انجا کرایه خانه بالا بوده و رستم وضع مادیش زیز خط فقر بود ... یک روز زن رستم می گوید نه برایم یک ماشین سمند خریدی نه یک موبایل و خونه هم که نداری به تو میگند مرد... به تو میگند شوهر خاک عالم تو سرت...... بابام داماد سرخونه نمی خواد برو گم شو به شهرتون و تا پول یک خونه و یک سمند صفر پیدا نکردی اینورا پیدات نشه..... رستم تصمیم  بازگشت به بازگر و طلب کمک از حسین دلشاد را میگیره....!!!! و عازم بازگر میشه...............در بین راه چنگیز را می بینه که از گروگ به مغولستان می رفته جویای اوضاع و احوال میشه چنگیز: بادلی پرخون از گیاوان میروم ..... بعد از مرگ پدرم گروگیها اینقدر مرا اذیت کردند که کینه ای شده ام و بزودی دق دلم را بر سر جهان خالی می کنم ( بعدها با کینه ای که از مردم ما به دل داشت جهان را به خاک و خون کشیدولی وقتی به بازگر لشکری کشی کرد مث اب خوردن شکستش دادیم) بهرحال رستم به بازگر رسید و یک راست سراغ حسین دلشاد رفت و از او طلب مساعدت کرد ولی حسین اقاچنان سیلی به گوش رستم زد که به بیماری فراموشی مبتلا گردید و دیگر یادش رفت که زن و بچه اش در غربت الا خون بالا خونن ...... خلاصه پسر رستم بدون پدر بزرگ شد... تا به سن جوانی رسید یک روز به مادرش گفت: مامی  مادر: جون مامی دیگه چه مرگته؟؟؟؟؟؟ پول تو جیبی می خوای یا بازم دختر همسایه زده تو گوشت ....!!!! سهراب: نه مامی پاپی من یعنی بابام کو ....... مادر: فرزندم بدان و اگاه باش پدرت از سرزمین گنبد حریره و بازگر، قدیمی ترین مکان دنیاست سرزمینی است در کنار دریا و داری نخلستانهای بزرگ تو همشهری رامی روستای بازگر هستی که از چیچکاهای پیرزنان شنیده اسم انجا بازگر بوده و حالا بدنبال اوردن اسفالت به شهرش هست...!!!! سهراب : می خواهم به انجا بروم و پاپی جونم را ببینم مادر: بدرک !!!برو ودیگه برنگرد!!!! همیشه مزاحمی و نمی زاری من به چت کردنم برسم پدر بی شرفت اگر ادم بود این همه وقت امیلی یا اس ام اسی برام می فرستاد. از اون فقط یک پسر نره خر و یک مندیل چرکی برام به یادگار مونده حالا که میری و گورت را گم میکنی . مندیلش را هم با خودت ببر که تا با خیالی راحت شوهر کنم .... خلاصه سهراب مندیل پدر را به کمر بست و راهی بازگر گردید،وقتی به بازگر که رسید در محله داپتی با یکی در گیر شد و کتک مفصلی خورد ....و با سر و صورتی خونین به  پیش رامی امد جائی که همه مخالف رستم بودند .....!!!!!! در انجا یکی به سهراب گفت اگر رستم را بکشی سالاری (فرماندار) را از کار بر کنار میکنیم و تورا بجای او  استخدام میکنیم..... بهرحال روز بعد رستم و سهراب مثل دوتا گاو به جان هم افتادند !!!!چندتا مشت و لگد به هم زدند... سهراب عرق کرد و گفت صبر کن تشنه ام  اب میخورم رستم گفت موافقم تا تو ابت را کوفت میکنی منم جواب اس ام اس هایم را میدهم ... سهراب اب خورد بعد مندیلی را که به کمر بسته بود ...  باز کرد تا عرق صورتش را پاک کند. تاچشم رستم به مندیل افتاد از سهراب پرسید این را از کجا اورده ای سهراب گفت مادرم به من داده.... رستم پرسید اسم مادرت چیست؟سهراب : نمی دانم سلیمان راهی یادش رفته از اراسته بپرسه ولی بابام یک نره خریه به اسم رستم ...... رستم گفت من رستمم و تو هم فرزند منی بعد همدیگر را در اغوش کشیدند و رستم سهراب را  به خانه برد و نهار هم حواری ماهی داشتند..... حتی شنیده شده بعد ها اسم اورا در دانشگاه پیام نور سیریک نوشته.....!!!!!!!!!!!

حرف: مکان رزم رستم و سهراب همان جائیست که امروزه خانه رامی بازگر  در ان بنا گردیده ... قراراست اراسته با هزینه پسر خاله اش شیخ کویت در جوار تمر بازگر دو تندیس جداگانه از رستم و سهراب بسازد

حدیث: فردوسی و ازادی و اندیشه باهم تبانی کرده و قصد انکار پیشنه تاریخی ما را دارند و زمز زمزه هائی بگوش می رسه که فردوسی ادعا کرده : رستم سیستانی و زابلی بوده ولی حرف رامی بازگری مستند تر است

نتیجه : لسان الغیب حافظ شیرازی وقتی از خدمت سربازی فرار کرد به بازگر امد و همه غزالهای دیوانش را در اینجا سرود

اندیشه: همه بیابانیها باید سالی ده روز برای اراسته روزه بگیرند اگر او نبود ما هیچ پیشینه کهنی نداشتیم

درویش (اراسته) : من تازه واردی بیش در دنیای مجازی نیستم حساب من با رامی جداست

یک جوان بازگری : به رامی خبر بده منم خیلی عکس خفن از دخترها دارم !!!!!!!خریداری؟؟؟؟

یکی از مدرسه دینی سیریک : اراسته باید ادعا کند که ادم و حوا در گروگ با هم عروسی کرده اند ما هم تائید می کنیم قضیه خضر نبی هم فغلآ بماند بذای پست بعدی

دبیرتاریخ: پس شنیدهای ما مبنی بر مرگ سهراب به دست پدر بی اساسه

پچ پچ : در جائی خوانده ام که اسکندر مقدونی تعطیلات کریسمس به بازگر می امده

تاریخ : کلیوباترا هم گروگی بوده و در کودکی بهمراه ولادین خود به مصر کوچ می کنند

واقعیت : جعل تاریخ و نشر اکاذیب جز به بازی گرفتن احساست مردم چیزی دیگر نیست ..... ومن الله توفیق

سیریک در پنجاه سال اینده  چاپ
تاریخ : یکشنبه 10 آبان ماه سال 1388

امروز در جلسه شورای شهر سیریک که به ریاست مسعود زرهی رئیس شورای شهر برگزار شد در باره تکمیل پروژه های مغازه های شهرداری که به مدت پنجاه سال است که نیمه تمام مانده اند راهکارهای اعضا را برسی نمودند و در اخر اقای زرهی با بیان این مطلب که بنده هشتاد سال از عمرم می گذرد و دو سوم عمرم را در کنار این مغازهای نمیه تمام بسر کرده ام و امروز به این نتیجه رسیده ام این مغازها را خراب کرده و بجای ان تعویض روغنی دایر نمائید

 

امروز بعد از پنجاه سال شاهد پستی از رامی روستای بازگر بودیم که خودش انرا نوشته و اصلآ غلط املائی نداشت . رامی روستای بازگر که نزدیک ۹۵ سال دارد در این پست وصیت نامه اش را نوشته و با دنیای نویسندگی وداع کرده  

 

در مراسم یادبود طاهو یکی از وبلاگ نویسان بیابان که پنجاه سال پیش بدست زنده یاد محمد اراسته بقتل رسیده بود همه وبلاگ نویسان بیابانی و مینابی شرکت کرده بودند و همه خود را برای مراسم رامی روستای بازگر اماده نمودند ولی یکی می گفت که این رامی اب حیات خورده و حالا حالا رفتنی نیست . 

 

سیریک یکی از کلان شهرهای جهان و مرکز استان بیابان امسال  کاندید زیباترین و مدرن ترین شهر جهان شد  

بعد از پنجاه سال پروژه اسفالت روستای بازگر بعنوان طرح میثاق رامی روستای بازگر اغاز بکار کرد  

رامی روستای بازگر  چاپ
تاریخ : جمعه 8 آبان ماه سال 1388

پیش نویس : در فعالیتهای وبلاگی بیابان دو رامی بازگری وجود دارند که رامی اصلی همانی است که با چوک جیفری باهم همکاری می کننند و این رامی قلابی است و در این پست منظورمان با رامی قلابی است و همیشه خود را طرفدار رامی بزرگ و چوک جیفری می دانیم . 

............................... 

 

 

خدا ابراهیم منصفی ترانه سرا و هنرمند توانای بندرعباس را بیامرزد که همیشه از او با نام رامی یاد می شود ولی این رامی قلابی نمی دانم چگونه بخود اجازه داده که  از اسم ان بزرگوار استفاده ابزاری کنه!!!! یکی از دوستان این رامی بازگری تعریف می کرد که ایشان عاداتی منحصر  بخودش داره !!!!! مثلآ وقتی یک کپره ( زیر پیراهنی ) میخره انرا از تنش در نمی اره تا بر اثر چرک و فرسودگی پاره پاره شود و انگاه با دوش گرفتن سالانه دومین کپره را می پوشد 

جالب اینکه ایشان با نوشتن اشعار مولوی در پی اثبات بازگری بودن مولوی می باشد 

 

                                 

 

می گویند وقتی رامی قلابی برای گرفتن گواهینامه در ازمون ائین نامه شرکت کرده در جواب افسر که پرسیده بود این علامت چیه؟ گفته : رفتن لوطی با دهل و ساز از اینجاممنوعه

دیوانه  چاپ
تاریخ : شنبه 25 مهر ماه سال 1388

دیوانگی ان نیست که به مردم فحش و ناسزا داد و یا مثل مجنون با جامه ژنده سربه بیابان نهاد در مجموع چهل گروه دیوانه به اشکال مختلف وجود دارد . انهائی که بخاطر عشق سر به جنون می گذارند دیوانه نیستند بلکه ک ... خل هستند . دیوانگی را باید در ابتدا شناخت مثلآ اگر کسی می خواهد زن بگیرد ازاولین علایم دیوانگی بشمار می اید . از چهل گروه یک گروه نیز در بین وبلاگ داران یافت می شود مثلآ رامی روستای بازگر یک دیوانه به تمام معنی و بدون شاخ دم است . اگر اندکی به وبلاگش دقت کنید متوجه منظورم می شوید . یا با مرحوم طاهو و براهک بر سر جنگی زرگری بود و یا از درک یاری جست و با سیریکی ها در گیر شد . ولی در این دو مورد با دم خود گردو می شکست . چراکه بازدید وبلاگش از رشد چشمگیری برخودار بود . اخر سر هم وارد مسلک اراسته شد و از اعتیاد بد گفت که بعله تریک اخ و پخه . اگر فردا دیدید که ادعا کرد خانم رایس وزیر خارجه اسبق امریکا دختر خاله محمد نصیر است و از نوکرهای در خانه انها بوده زیاد تعجب نکنید هرچه بگویم از او برمی اید !!!!!!!  

از انطرف اراسته فغانش بسرامده که چرا نوشته اید خلیج عربی و چرا نمی نویسید خلیج فارس گروگ ، اغای راسته بایستی توجه داشت نوشتن خلیج عربی یا خلیج فارس هیچ مشکلی را حل نمی کند . ریشه مشکلات در جائی دگر نهفته است به ان بپرداز ...... خلیج اگر فارس باشد یا عربی همان ماهیها و ... در ان یافت می شود ولی چرا جناب عالی به اجاره دادن همین خلیج به کره ایها و شرکتهای خارجی معترض نمی شوید که بومیان منطقه مثل سابق حق ماهیگری را در ان ندارند   

ادینه ای دیگر  چاپ
تاریخ : جمعه 17 مهر ماه سال 1388

کرزای : 

بعد از سفر بدون مقدمه حامد کرزای به ایران و امدن او به گروگ شبکه خبری ایرنا با او مصاحبه ای داشته که گزیده ای از این مصاحبه مفصل را برایتان درج می کنم .  

کرزای در جواب خبرنگار ایرنا که پزسیده بود چرا به گروگ رفته ای یاد اور شده که در زمانی که افغانستان به اشغال ارتش سرخ در امده او به گروگ فرار کرده و در کارگاه بلوک زنی اقای  نساجی مشغول به کار بوده و بعد از ان در کامیون (بنز) حسن دلک مشغول بکار بوده که مبلغ بیست هزار تومان از حسن نساجی طلبکار بوده که ایشان برای وصول طلبش به گروگ امده ایشان خاطر نشان ساختند که در گروگ معتاد به تریاک شده و بعد از ان بهمراه استا شفیع و معلم و رضا  به تجارت مواد مخدر پرداخته و افتخار میکنه که همه اوستاهای (زرگر) گروگ را معتاد کرده و ایشان در جائی بازگو کرده که یکبار با غلم پوک دعوای سختی داشته و اورا حسابی کتک زده  

 

خلیج گروگ :  

در پی عصبانی شدن اراسته از متنی که در وبلاگ طاهرزئی از کلمه خلیج عربی استفاده شده  وگرد وخاک اراسته  در وبلاگ روستای بازگر که خلیج را همیشه فارس میداند  مورخان و جغرافی دانان به این نتیجه رسیده اند که ای دل غافل خلیج متعلق به گروگ و اراسته هست و نه عربها و نه فارسها هیچ حقی بر خلیج ندارند لذا نمایندگان مجلس لایحه ای دوفوریتی تقدیم مجلس کرده اند که خلیج فارس را خلیج گروگ بنامند بشرظی که اراسته را بتوانند خوشهال !!!!!! کنند  

 

فول تاریخی: 

شاید همه تاریخی ترین فول را خطای هند مارادونا در جام جهانی ۸۶ مکزیک و ان گل جنجالی بدانند ولی اراسته در خطائی فاحش پرده از رازی مبهم را برداشت ایشان در وبلاگ بونجی که با اسم درویش کامنت گذاشته بود سهوآ لینک وبلاگ گروگ نحریر را درج کرده که همه دانستند این این درویش و کجاوه مدرن اقای اراسته هستند ( به حق چیزهای ندیده )  

تا دیداری مجدد یا هو  

   1      2    >>